هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
522
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
و گليم كهنهء ايرانى هم به ديوار آويخته بودند . [ قلعه قديمى ] روزى مىرفتم به تماشاى استاسيون قلعه ، كه بالاتفاق چنين استاسيونى در هيچ نقطهء فرنگستان [ هم ] ساخته نشده [ است ] . در عرض راه دخترى هندو [ را ] ديدم كه خال مشكينش سياهتر از روز عاشقان بود و زلف پرچينش درازتر از شب بيدلان ، [ و ] با پدر كريه منظر خود ايستاده بود . حيرانم كه چگونه از ديو ، پرى به عمل مىآيد ؟ درشكه تند گذشت و يك نظر او را بيشتر نديدم . پياده شده ، در « استاسيون » تماشا مىكردم . ناگاه همان پدر و دختر آمدند و عزم مسافرت به جايى داشتند . از آنجا بيرون آمده ، به طرف تختهساز روانه شدم . دخترى مسيحى كه معجز عيسوىاش در « لب شكرخا » بود ، در درشكه تنها نشسته بود . او هم آمد به تختهساز . در وقت مراجعت ، كه يك ساعت و نيم از شب رفته بود ، در « تراموه » نشستم . يك مرتبه قريب [ به ] 30 دختر موسوى و عيسوى كه در « اسكول « 1 » » شاگرد بودند ، ريختند در « تراموه » و بر كسانى كه نشسته بودند ، جا تنگ كردند . در اينجا لباس زنهاى يهودى با زنان انگليسى هيچ تفاوت ندارد . [ بيمارستان ] روزى رفتم به تماشاى اسپيتال « 2 » جمشيد جى زردشتى . مريضخانهء معتبر وسيعى است . هر بيمارى كه در آنجا برود ، مجّانا او را معالجه مىكنند و به او دوا و غذا مىدهند . در يك سمت مريضخانه ، سه چهار دختر انگليسى كه صحيح و سالم بودند ، گوىبازى مىكردند . يكى از آنها ، چشم خمارآلودش ، فتنهء هشياران بود و لعل جانافزايش شفاى بيماران . قدرى آنجا ايستاده ، تماشا كردم .
--> ( 1 ) . اسكول ( school ) ، مدرسه ، دبيرستان ، دبستان ، آموزشگاه . ( 2 ) . اسپيتال كه همان Hospital بهمعناى بيمارستان و مريضخانه است .